بهترین خریدار و فروشنده سیم کارت
09121150100
طبقه بندی: اخبار سایت، وطنم ایران، معرفی هنرمندان، داستان های کوتاه، زیبایی و تناسب اندام، روانشناسی موفقیت، تیپ، لباس و آرایش، عشق زندگی و خانواده، جملات قصار، پندها زندگی، پوست و مو، جذابیت، طنز،
برچسب ها: موبایل، 100، رند، خط، شماره، سیم کارت، سیم، کارت، همراه، اول، همراه اول، همراهاول، اوپراتور، اپراتر، اوپراتر، اپراتور،
با سلام
دوستان عزیز: نوروز یادگار نیاكان ماست نگذاریم سودجویان سفره های شاد ما را به یك تراژدی غمناك تبدیل نمایند . فقط 2 دقیقه این متن را بخوانید و اگر فرهنگ ایرانی را دوست دارید آنرا برای دوستانتان ارسال نمایید .
ماهی قرمز نخریم ...
تجارت ماهى هاى
قرمز مدت ها است كه در یك دوره زمانى ۱۵ اسفند تا ۱۵ فروردین شكل گرفته است. تجارتى كه محصول آن هیچ ریشه اى در تاریخ باستانى عید نوروز ایرانى ندارد. ۸۰
سال پیش به
همراه ورود چاى به ایران ماهى قرمز نیز كه سمبل عید چینى است به سفره
هاى هفت سین مراسم عید نوروز ما وارد شد غافل از اینكه در عید چینى ماهى قرمز را رها مى كنند تا زندگى جریان یابد و ما ماهى قرمز را اسیر تنگ هاى بلورین مى كنیم تا همزمان با رشد سبزه هاى سفره هایمان و بارورى زمین هر روز او را به مرگ نزدیك و نزدیك تر كنیم.دكتر نیكنام نماینده مجلس هفتم كه زرتشتى است درباره ماهى قرمز سفره هفت سین مى گوید: در هیچ كدام از مراسم سنتى مان در مورد نوروز ماهى قرمز جایگاهى ندارد. در سفره عید انار به نشانه بارورى و عشق و یا سیب سرخ درون ظرف آب مقدس رها مى شود تا عشق و بارورى همچنان پاینده بماند. نیكنام مى گوید: اگر ایرانى ها مى دانستند كه ماهى قرمز هیچ ریشه تاریخى در سفره هفت سین ندارد به جاى پرداخت پول براى خرید و
قتل ماهى هاى قرمز به بهانه عید، سیب قرمز یا انار را در آب رها مى كردند كه ریشه در تاریخ این دیار دارد.
ماهى هاى قرمز
كه براى ایام عید پرورش پیدا مى كنند در حوضچه ها و استخرهاى غیراستاندارد و آب هاى آلوده رشد پیدا كرده و به علت همین آب هاى آلوده مى توانند عامل انتقال بیمارى سل جلدى باشند.ماهى هاى سرخ و كوچك در مسیر رسیدن به میدان مادر (محل توزیع ماهى هاى قرمز) به علت حمل نادرست نخستین سكته قلبى را تجربه مى كنند، دومین سكته حین پرتاب و تقسیم بندى از منبع اصلى به سطل هاى آب تجربه مى شود و سومین سكته زمانى است كه شما با ذوق و خنده نخستین تلنگر را به تنگ آب مى زنید. صدا موج برمى دارد و هجوم مى برد تا قلب كوچك ماهى براى همیشه بایستد. ماهى به پهلو مى شود، روى آب مى آید و مرگ را میان سفره مقدس هفت سین كه همه عناصرش ریشه در تولد و بارورى دارد به تصویر مى كشد.ماهى قرمز ایرانى نیست. سفره هفت سین ایران باستان از هزاران سال پیش تاكنون هرگز هیچ عنصرى را در دل خود نداشته كه بخواهد شاهد مرگ باشد.هر سال ایام عید ۵ میلیون قطعه ماهى مى میرند. ۵ میلیون قطعه ماهى قرمز به خاطر لحظه شاد بودن ما، به خاطر رنگ و لعاب سفره هفت سین، به خاطر هیچ. عجیب نیست اگر بخواهیم كه هر خانوار ایرانى تصمیم بگیرد امسال از خیر خرید ماهى قرمز بگذرد.
عجیب نیست اگر
بدانیم در صورتى كه ایرانى ها از خرید ماهى قرمز منصرف شوند این تجارت سیاه روزى پایان خواهد یافت. عجیب نیست اگر باور كنیم سیب سرخ یا انار همان سرخى سفره هفت سین ایرانى است كه ریشه در تاریخ چند هزار ساله سنت ما دارد. عجیب نیست اگر تابلوى معروف هفت سین كمال الملك را در كاخ گلستان به تماشا بنشینیم و ببینیم كه او نیز ماهى قرمز را میان سفره هفت سین اش طراحى و نقاشى نكرد.
عجیب تر نیست
اگر از كودكانمان بخواهیم اولین نجات دهنده ماهى هاى قرمز باشند و به جاى پرداخت پول براى دعوت ماهى ها به مرگ، تصویر آن را نقاشى كنند.سفره هفت سین ایرانى ماهى قرمز ندارد. به لحظه هایى فكر كنید كه ماهى قرمزتان به پهلو روى آب تنگ سفره هفت سین نورزى تان مى میرد. اكنون كه این سنت بدون هیچ بهانه اى وارد فرهنگ ما شده
است، سنت شكنى كنیم و دوباره به فرهنگ واقعى و قدیمى سفره هفت سین برگردیم.ماهى قرمز چند؟ سه تا ۵۰۰ تومان، شاید هم سه تا ۱۰۰۰ تومان. مهم نیست. شما امسال براى قربانى كردن ماهى هاى قرمز هیچ پولى پرداخت نخواهید كرد و به جاى آن سیبى خواهید داشت كه مرگ ندارد. امتحان كنید. امتحان شما نجات ۵ میلیون قطعه ماهى قرمز است.
عید و یك قتل و عام عمومی ....
((به جای ماهی ، سیب درون تنگ بگذارید)) این حرف را كسانی می زنند كه مخالف مرگ بیش از ۷ میلیون ماهی قرمزی هستند كه قرار است در آخرین روزهای اسفند ماه 1390 امسال به مسلخ نوروزی شان بروند؛ ماهی هایی كه تنها برای چند روز قرار است نقشی كوتاه بر سرنوشت هفت سین ایرانی بازی كنند و بعد ... دیگر هیچ!
طبقه بندی: وطنم ایران،
برچسب ها: نوروز، یادگار، نیاكان ما، تراژدی، ایرانی، فرهنگ، فرهنگ ایرانی، ماهی قرمز، باستانى، عید نوروز، عید نوروز ایرانى، سمبل عید چینى، تنگ هاى بلورین، زرتشتى، هفت سین، انار، نشانه بارورى و عشق، سیب سرخ، آب مقدس، ماهى هاى سرخ، میدان مادر، حمل نادرست، سكته قلبى، نخستین، تلنگر، تولد و بارورى، شاهد مرگ، سفره هفت سین ایرانى، فرهنگ واقعى،
این پزشک ، روان است.
۵ توصیه عجیب زیر را بخوانید تا باورتان شود:
۱. آلرژی دارید؟
بخندید!
... وقتی دچار آلرژی میشوید، سعی کنید خود را در موقعیت خندیدن قرار دهید. شرکتکنندگان در تحقیقی که از سوی محققان ژاپنی انجام شده بود.
زمانیکه به تماشای یک فیلم خندهدار نشسته بودند کمتر دچار حساسیتمیشدند اما همین افراد زمانیکه به تماشای یک فیلم جدی نشستند، پیاپی عسطه میکردند. خنده موجب عملکرد سریع سیستم عصبی پاراسمپاتیک شما میشود و سبب میشود فرد کمتر دچار حساسیت شود.
۲. بدنتان زخم است؟
خوشاخلاق باشید!
خوشرفتاری موجب میشود که زخمهای بدنتان زودتر بهبود یابد. دکتر جانیت کیکلت، استاد روانپزشکی دانشگاه اوهایو معتقد است که رفتار خصمانه و خشونتآمیز، روند بهبود زخمها و کبودشدگیها را افزایش میدهد. اما خوشرفتاری و مثبت اندیشی موجب میشود که میزان واسطه شیمیایی سایتوکین در بدن افزایش یابد. سایتوکین موجب میشود که سلولهایی که برای ترمیم زخم یا هر نقطه آسیبدیده بدن نیاز هستند، در نواحی اطراف زخم، زودتر تکثیر شوند. بنابراین سعی کنید شاداب و سرحال باشید. دوستانتان را با یک دعوت برای شام یا ناهار غافلگیر کنید. به دیدن اقوام و خویشانتان بروید و سعی کنید به مردم کمک کنید. خواهید دید که در مدت کوتاهی خوب میشوید.
۳. بیمارید؟
خوشبین باشید!
کنار گذاشتن بدبینی گاهی بیماری شما را تا حد بسیاری بهبود میبخشد. نتایج تحقیقات نشان داده است افرادی که در تستهای خوشبینی نمره خوبی گرفتهاند ۵۵ درصد کمتر از افرادی که همیشه احساس شکست و ناامیدی میکنند در معرض خطر مرگ به خاطر بیماریهای قلبی و عروقی قرار دارند. بنابراین سعی کنید در هر هفته فهرستی از افرادی که سپاسگزارشان هستید مانند دوستان، اقوام و... تهیه کنید. همچنین سعی کنید از ناراحتی و ناامیدی در خصوص نداشتن چیزهایی که هنوز به آنها دست نیافتهاید، خودداری کنید. تمرکز بر حس سپاسگزاری موجب میشود که نگاه مثبتی به زندگی داشته باشید.
۴. دنبال تناسباندامید؟
تصویرسازی کنید!
در ذهن خود تصویری از ورزشها و نرمشها را تداعی کنید تا روند بهبودتان سریعتر شود. دانشمندان دانشگاه کلیولند آمریکا معتقدند که تنها ساختن تصویری ذهنی از بلند کردن وزنه و یا وزنهبرداری موجب میشود که ماهیچههای قویتر داشته باشید و روند بهبودتان سریعتر شود. در تحقیقات دانشمندان دانشگاه کلیولند مشخص شد مردانی که تنها در ذهن خود تصویری از ورزش و وزنهزدن برای عضله دوسربازو ساختهاند حجم ماهیچهای آنها بدون اینکه حتی یک کیلوگرم وزنه زده باشند به اندازه ۱۳ درصد افزایش یافته است. بنابراین هر روز برای ۱۵ دقیقه در ذهن خود تصور کنید که ماهیچه آسیبدیدهتان را نرمش میدهید. تمام جزییات ورزش را در ذهن خود تصویر کنید. هر فشاری را که به ماهیچهتان وارد میشود، در ذهن تصویر کنید. انبساط و انقباض ماهیچهتان را هم همینطور. اینکار را انجام دهید و تاثیر آن را ببینید.
۵. کارتان حساس است؟
موسیقی گوش کنید!
وقتی در جاده در حال رانندگی هستید و چشمانتان از فرط خستگی قرمز میشود، رادیوی اتومبیلتان را روشن میکنید. محققان ژاپنی معتقدند موسیقی گوش کردن زمانیکه در حال انجام کارهای روزانهتان هستید، موجب میشود کمتر احساس خستگی کنید و کارتان را دقیقتر و با حوصله بیشتری انجام دهید.موسیقی موجب میشود بدنتان به درخواستهای استراحتی که از مغز صادر میشود، پاسخ دهد. همچنین موسیقی برخی احساسات بیحاصل و خستگی آفرین را در نطفه خفه میکند و موجب میشود بر سختی کارتان غلبه کنید. بنابراین هنگامیکه فردای یک شب شلوغ و پر از مهمان در آشپزخانه مشغول شستشوی ظرفها هستید ضبطصوت خانه خود را روشن کنید و با فراغ بال به کارتان ادامه دهید.
طبقه بندی: روانشناسی موفقیت،
برچسب ها: پزشک، آلرژی، بیماری، خنده، لبخند، خوش بین، باشید، هستید؟، ؟، زخم، خوش، اخلاق، خوشبین، تناسب، اندام، تناسب اندام، تصویر، تصویر سازی، ذهن، حساس، موسیقی،
طبقه بندی: داستان های کوتاه، پندها زندگی،
برچسب ها: دو، فرشته، پیر، جوان، ثروتمند، فقیر،
روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا
دانشجویانش را به مبارزه بطلبد. او پرسید: `آیا خداوند هر چیزی را که وجود دارد، آفریده است؟`
دانشجویی شجاعانه پاسخ داد: "بله."
استاد پرسید: "هر چیزی را؟"
پاسخ دانشجو این بود: "بله هر چیزی را."
استاد گفت: "در این حالت، خداوند شر را آفریده است. درست است؟
زیرا شر وجود دارد."
برای این سوال، دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند. استاد از این فرصت حظ
برده بود که توانسته بود یکبار دیگر ثابت کند که ایمان و اعتقاد فقط یک افسانه است.
ناگهان، یک دانشجوی دیگر دستش را بلند کرد و گفت: "استاد، ممکن
است که از شما یک سوال بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته."
دانشجو پرسید: "آیا سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته، آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید؟"
دانشجو پاسخ داد:
"البته
آقا، اما سرما وجود ندارد. طبق مطالعات علم فیزیک، سرما عدم تمام و کمال گرماست و
شئی را تنها در صورتی میتوان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و انرژی را انتقال
دهد و این گرمای یک شئی است که انرژی آن را انتقال می دهد. بدون گرما، اشیاء بی
حرکت هستند، قابلیت واکنش ندارند. پس سرما وجود ندارد. ما لفظ سرما را ساخته ایم
تا فقدان گرما را توضیح دهیم."
دانشجو ادامه داد: "و تاریکی؟"
استاد پاسخ داد: "تاریکی وجود دارد."
دانشجو گفت:
"شما باز
هم در اشتباه هستید، آقا. تاریکی فقدان کامل نور است. شما می توانید نور و روشنایی
را مطالعه کنید، اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز تنوع رنگهای
مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور، نور می تواند تجزیه شود. تاریکی
لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم."
و سرانجام دانشجو پرسید:
- "و شر،
آقا، آیا شر وجود دارد؟
خداوند شر را نیافریده است. شر فقدان خدا در قلب افراد است، شر فقدان
عشق، انسانیت و ایمان است. عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند. آنها وجود دارند.
فقدان آنها منجر به شر می شود."
و حالا نوبت استاد بود که ساکت بماند.
میگویند نام این دانشجو آلبرت انیشتین بود
طبقه بندی: داستان های کوتاه، پندها زندگی،
برچسب ها: انیشتن، باور، ایمان، اعتقاد، آلبرت، البرت، سرما، گرما، نور، تاریکی، روشنایی،
قدری راند و از شتاب اتومبیل لذت برد. وارد بزرگراه شد و قدری بر سرعت اتومبیل افزود. کروکی اتومبیل را پایین داد تا باد به صورتش بخورد و لذّت بیشتری ببرد. چند شاخ مو بر بالای سرش در تب و تاب بود و با حرکت باد به این سوی و آن سوی میرفت. پای را بر پدال گاز فشرد و اتومبیل گویی پرندهای بود رها شده از قفس. سرعت به 160 کیلومتر در ساعت رسید.
مرد به اوج هیجان رسیده بود. نگاهی به آینه انداخت. دید اتومبیل پلیس به سرعت در پی او میآید و چراغ گردانش را روشن کرده و صدای آژیرش را نیز به اوج فلک رسانده است. مرد اندکی مردد ماند که از سرعت بکاهد یا فرار را بر قرار ترجیح دهد.
ادامه مطلب
طبقه بندی: داستان های کوتاه، طنز،
برچسب ها: بازگشت، پیر مرد، اتومبیل، جدید، نو، ماشین، پیر، مرد، زن، همسر، پلیس،
تنها صندلی های خالی در کوپه، روبروی خانمی جوان و زیبا و مادربزرگش بود.
ژنرال و ستوان روبروی آن خانم ها نشستند.
قطار راه افتاد و وارد تونلی شد.
حدود ده ثانیه تاریکی محض بود.
در آن لحظات سکوت، کسانی که در کوپه بودند 2 چیز شنیدند: صدای بوسه و
سیلی. هریک از افرادی که در کوپه بودند از اتفاقی که افتاده بود تعبیر خودش
را داشت:
خانم جوان در دل گفت : از این که ستوان مرا بوسید خوشحال شدم اما از اینکه مادربزرگم او را کتک زد خیلی خجالت کشیدم.
مادربزرگ به خود گفت : از این که آن جوانک نوه ام را بوسید کفرم درآمد اما افتخار می کنم که نوه ام جرات تلافی کردن داشت.
ژنرال آنجا نشسته بود و فکر کرد ستوان جسارت زیادی نشان داد که آن دختر را بوسید اما چرا اشتباهی من سیلی خوردم.
ستوان تنها کسی بود که می دانست واقعا چه اتفاقی افتاده است.
در آن لحظات تاریکی او فرصت را غنیمت شمرده که دختر زیبا را ببوسد و به ژنرال سیلی بزند.
نتیجه ی اخلاقی: زندگی کوپه قطاری است و ما انسان ها مسافران آن.
هرکدام از ما آنچه را می بینم و می شنویم بر اساس پیش فرضها و حدسیات و معتقدات خود ارزیابی و معنی می کنیم.
غافل از اینکه ممکن است برداشت ما از واقعیت منطبق بر آن نباشد.
ما می گوییم حقیقت را دوست داریم اما اغلب چیزهایی را که دوست داریم، حقیقت می نامیم.
منبع: داستانک
طبقه بندی: داستان های کوتاه، پندها زندگی، طنز،
برچسب ها: بوسه، سیلی، برداشت، اعتقاد، حقیقت، ماجرا، ژنرال، ستوان، پیر زن، دختر، نوه،
با وجود توده آوار و انبوه ویرانی ها کمک به افراد زیر آوار نا ممکن به نظر می رسید اما او هر لحظه تعهد خود به پسرش را به خاطر می آورد.
او دقیقا روی مسیری که هر صبح به همراه پسرش به سوی کلاس او می پیمودند تمرکز کرد و با به خاطر آوردن محل کلاس به آنجا شتافته و با عجله شروع به کندن کرد. دیگر والدین در حال ناله و زاری بودند و او را ملامت می کردند که کار بی فایده ای انجام می دهد. ماموران آتش نشانی و پلیس نیز سعی کردند او را منصرف کنند اما پاسخ او تنها یک جمله بود: آیا قصد کمک به مرا دارید یا باید تنها تلاش کنم؟
هشت ساعت به کندن ادامه داد. دوازده ساعت...بیست و چهار ساعت...سی و شش ساعت و بالاخره در سی و هشتمین ساعت سنگ بزرگی را عقب کشیده و صدای پسرش را شنید فریاد زد: پسرم!
جواب شنید:
پدر من اینجا هستم. پدر من به بچه ها گفتم نگران نباشید پدرم حتما ما را نجات خواهد داد. پدر شما به قولتان عمل کردید.
پدر پرسید وضع آنجا چطور است؟
-ما 14 نفر هستیم ما زخمی گرسنه و تشنه ایم. وقتی ساختمان فرو ریخت یک قطعه مثلثی شکل ایجاد شد که باعث نجات ما شد.
-پسرم بیا بیرون.
-نه پدر اجازه بدهید اول بقیه بیرون بیایند من مطمئن هستم شما مرا بیرون می آورید و هر اتفاقی بیفتد به خاطر من آنجا خواهید ماند.
منبع: داستانک
طبقه بندی: داستان های کوتاه، عشق زندگی و خانواده، پندها زندگی،
برچسب ها: قول پدر، پسر، وفا، کمک، باور، یاور، زلزله،
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گرانقیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی میگذشت. ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان، یک پسربچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد. مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند.. پسرک گریان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند. پسرک گفت : ”اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند، هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم، کسی توجه نکرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم برای اینکه شما را متوقف کنم، ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم.” مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت.. برادر پسرک را روی صندلیاش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد.. در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما، پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند! خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند؛ اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند
طبقه بندی: داستان های کوتاه، پندها زندگی،
برچسب ها: آجر، برادر، فلج، ماشین، سرعت، توقف،
یک شب مردی خواب عجیبی دید.او خواب دید دارد در کنار ساحل همراه با خدا قدم میزند. روی اسمان صحنه هایی از زندگی او صف کشیده بودند. در همه ان صحنه ها دو ردیف رد پا روی شن ها دیده می شد که یکی از انها به او تعلق داشت و دیگری متعلق به خدا بود. هنگامی که اخرین صحنه جلوی چشمانش امد،دید که ...
بیشتر از یک جفت رد پا دیده نمیشود. او متوجه شد که اتفاقا در این صحنه،سخت ترین دوره زندگی او را از سر گذرانده است.این موضوع، او را ناراحت کرد و به خدا گفت:خدایا تو به من گفتی که در تمام طول این راه را با من خواهی بود،ولی حالا متوجه شدم که در سخت ترین دوره زندگیم فقط یک جفت رد پا دیده می شود. سر در نمی اورم که چطور در لحظه ای که به تو احتیاج داشتم تنهایم گذاشتی.خداوند جواب داد، من تو را دوست دارم و هرگز ترکت نخواهم کرد.دوره امتحان و رنج،یعنی همان دوره ای که فقط یک جفت رد پا را میبینی زمانی است که من تو را در آغوش گرفته بودم.
منبع: داستانک
طبقه بندی: داستان های کوتاه،
برچسب ها: رد پا، خدا، خواب، انسان، سختی، درآغوش گرفتن،

