
از جواب دادن به این سوالات لذت ببرید و پاسخهایتان را با جوابهای داده شده مقایسه کنید.
۱ (یک فروند هواپیما در مرز آمریکا و کانادا سقوط میکند. بازماندگان از سقوط را در کجا دفن میکنند؟
کانادا آمریکا هیچکدام
۲) یک خروس در بام خانهای که شیب دوطرفه دارد، تخم میگذارد. این تخم از کدام طرف میافتد؟
شمال جنوب هیچکدام
۳ (خانمیعاشق رنگ قرمز است و تمام وسایل او به رنگ قرمز است. او در آپارتمانی یک طبقه که قرمزرنگ است، زندگی میکند. صندلی و میز او قرمزرنگ است.تمام دیوارها و سقف آپارتمان قرمزرنگ هستند. کفپوش آپارتمان و فرشها نیز قرمزرنگ هستند.تلویزیون هم قرمز رنگ است. سریع پاسخ دهید که پلههای آپارتمان چه رنگی هستند؟
قرمز آبی هیچکدام
۴ (پدر و پسری را که در حادثه رانندگی مجروح شده بودند، به بیمارستان میبرند.پدر در راه بیمارستان فوت میکند ولی پسر را به اتاق عمل میبرند. پس از مدتی دکتر میگوید من نمیتوانم این شخص را عمل کنم، به علت اینکه او پسر من است.آیا به نظر شما این داستان میتواند صحت داشته باشد؟
آری خیر هیچکدام
۵ (اگر چهار تخممرغ، آرد، وانیل، شکر، نمک و بیکینگ پودر را با همدیگر مخلوط کنید، آیا کیک خواهید داشت؟
آری خیر هیچکدام
۶) آیا میتوانید از منزلتان بالاتر پرش کنید؟
آری خیر هیچکدام
۷ (یک کیلوگرم آهن چند گرم سنگینتر از یک کیلو گرم پنبه است؟
۱گرم ۱۰۰گرم هیچکدام
۸ (مردی به طرف یک پلیس که در حال جریمه کردن اتومبیل بود، میرود و التماس میکند که پلیس جریمه نکند ولی آقای پلیس قبول نمیکند. به پلیس نه یک بار بلکه هشت بار بد دهنی میکند.جواب دهید که این مرد چند بار جریمه خواهد شد؟
۸ بار ۹بار هیچکدام
۹) اگر تمام رنگها را با هم مخلوط کنید، آیا رنگین کمان خواهیم داشت؟
آری خیر هیچکدام
۱۰) گرگی به بالای کوه میرود تا غرش شبانهاش را آغاز کند.چه مدت طول میکشد تا به بالای کوه برسد؟
دوشب پنجشب هیچکدام
11) اگر بهطور اتفاقی وارد کودکستان دوران کودکیتان شوید، آیا قادر به خواندن نوشتن و انجام جدول ضرب خواهید بود؟
آری خیر هیچکدام
۱۲) آیا امکان دارد یک نفر سریعتر از رودخانه میسیسیپی شنا کند؟
آری خیر هیچکدام
۱۳) آقای بیل اسمیت و خانم ژانت اسمیت از هم طلاق میگیرند. پس از مدتی خانم ژانت اسم اولیه خود را پس میگیرد.با این حال، پس از پنج سال با اینکه هنوز از آقای بیل اسمیت طلاق گرفته است، دوباره خانم ژانت اسمیت میشود. آیا این قضیه امکانپذیر است؟
آری خیر هیچکدام
۱۴) آقای جیم کوک مشکوک به قتل است ولی وقتی که پلیس از او سوال میکند که در موقع قتل کجا بوده است، آقای جیم میگوید در خانه مشغول تماشای سریال مورد علاقهام بودهام. حتی جزئیات سریال را برای پلیس شرح میدهد.آیا این موضوع ثابت میکندکه آقای جیم بیگناه است؟
آری خیر هیچکدام
۱۵) یک شترمرغ تصمیم میگیرد که به وطنش بازگردد.چه موقع برای پرواز او به جنوب مناسب است؟
بهار پاییز هیچکدام
۱۶ (جمله بعدی صحت دارد.جمله قبلی غلط است.آیا این قضیه منطقی است؟
آری خیر هیچکدام
17) آیا امکان دارد که یک اختراع قدیمیقادر باشد که پشت دیوار را به ما نشان دهد؟
آری خیر هیچکدام
۱۸) اگر بخواهید یک نامه به دوستتان بنویسید، ترجیح میدهید با شکم پر یا با شکم خالی بنویسید؟
پر خالی هیچکدام
برای دیدن پاسخ نامه و تفسیر آزمون به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب
طبقه بندی: روانشناسی موفقیت،
برچسب ها: تست، آزمون، بررسی، شناخت خود، قدرت، تفکر، روانشناسی، تست روان شناسی، خود شناسی، خودشناسی، قدرت تفکر، تست قدرت تفکر، ذهن، تیز هوشی،
روزی شیوانا از نزدیك مزرعه ای می گذشت. مرد میانسالی را دید كه كنار حوضچه ای نشسته و غمگین و افسرده به آن خیره شده است. شیوانا كنار مرد نشست و علت افسردگی اش را جویا شد. مرد گفت: «این زمین را از پدرم به ارث گرفته ام. از جوانی آرزو داشتم در این جا ماهی پرورش دهم. همه چیز آماده است. فقط نیازمند سرمایه ای بودم كه این حوضچه را لایروبی و تمیز كنم و فضای سربسته مناسبی برای پرورش و نگهداری ماهی ایجاد كنم. این آرزو را از همان ایام جوانی داشتم و الان بیش از ده سال است كه هنوز چنین سرمایه ای نصیبم نشده است. بچه هایم در فقر و دست تنگی بزرگ می شوند و آرزوی من برای رسیدن به سرمایه لازم برای آماده سازی این حوض بزرگ هر روز كم رنگ تر و محال تر می شود. ای كاش خالق هستی همراه این حوض بزرگ به من سرمایه ای هم می داد تا بتوانم از آن ثروت مورد نیاز خانواده ام را بیرون بكشم.»
شیوانا نگاهی به اطراف انداخت و سپس حوضچه سنگی كوچكی را در فاصله دور از حوض بزرگ نشان داد و گفت: «چرا از آنجا شروع نمی كنی. هم كوچك و قابل نگهداری است و هم می تواند دستگرمی خوبی برای شروع كار باشد.»
مرد میانسال نگاهی ناامیدانه به شیوانا انداخت و گفت: «من می خواستم با این حوض بزرگ شروع كنم تا به یكباره به ثروت عظیمی برسم و شما حوضچه كوچك سنگی را به من پیشنهاد می كنید. آن را كه همان ده سال پیش خودم به تنهایی می توانستم راه بیندازم.»
شیوانا سری تكان داد و گفت: «من اگر جای تو بودم به جای دست روی دست گذاشتن و حسرت خوردن لااقل با آن حوضچه كوچك آرزوهای بزرگم را تمرین می كردم تا كمرنگ نشود و از یادم نرود!»
مرد میانسال آهی كشید و نظر شیوانا را پذیرفت و به سوی حوضچه كوچك رفت تا خودش را سرگرم كند.
چند ماه بعد به شیوانا خبر دادند كه مردی با یك گاری پر از خرچنگ خوراكی نزدیك مدرسه ایستاده و می گوید همه این ها را به رایگان برای مدرسه هدیه آورده است و می خواهد شیوانا را ببیند.
شیوانا نزد مرد رفت و دید او همان مرد میانسالی است كه آرزوی پرورش ماهی را داشت. او را به داخل مدرسه آورد و جویای حالش شد. مرد میانسال گفت: «شما گفتید كه اگر جای من بودید اول از حوضچه سنگی شروع می كردید. من هم تصمیم گرفتم چنین كنم. وقتی به سراغ حوضچه سنگی رفتم متوجه شدم كه آبی كه حوضچه را پر می كند از چشمه ای زیرزمینی و متفاوت می آید و املاح آن برای پرورش ماهی اصلا مناسب نیست اما برای پرورش میگو عالی است. به همین دلیل بلافاصله همان حوضچه كوچك را راه انداختم و در عرض چند ماه به ثروت زیادی رسیدم. ای كاش همان ده سال پیش همین كار را می كردم و اینقدر به خود و خانواده ام سختی نمی دادم.
منبع: داستانك
طبقه بندی: داستان های کوتاه، روانشناسی موفقیت، پندها زندگی،
برچسب ها: داستان، داستان کوتاه، کاش، 10 سال قبل، شیوانا، از همین حالا شروع کن، حالا، داستانک، خانواده، زن، بچه، ماهی، میگو، زمین، آب، ارث، پدر، میانسال، حوضچه، من اگر جای تو بودم، ثروت، افسرده، تفکر، مشورت، غمگین، جوانی، آرزو، فقر، تنگدستی، اندیشه های زیبا، درسهایی از شیوانا،

